یادگاری از غریبه


یادگاری از غریبه

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح

سلام ب همه ی دوستای گل

خوش اومدین.امیدوارم از وب خوشتون بیاد

راستی چون وب به روزه لطفا از صفحات دیگر هم دیدن کنید

 

♥ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 15:17 نویسنده مجید ♥
آی دختر خانوم با توام!!!
تو ﺩﺧﺘﺮ ﺷﺪﯼ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ!
ﺑﺮﺍﯼ ....
ﺧﻠﻖ ﺑﻮﺳﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺁﺭﺍﻣﺶ
ﺗﻮﺩﺧﺘﺮ ﻧﺸﺪﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﺨﻮﺍﺏ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺨﻮﺍﺏ ﺷﻮﯼ
ﺩﺧﺘﺮ ﺷﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺍﺏ ﮐﺴﯽ ﺭﻭﯾﺎ ﺷﻮﯼ !
ﺗﻮﺩﺧﺘﺮ ﻧﺸﺪﯼ ﮐﻪ ....
ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺩﺧﺘﺮ ﺷﺪﯼ ﺗﺎ ...
ﺁﻏﻮﺷﯽ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺎﺷﯽ ...!

♥ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 12:57 نویسنده مجید ♥
اولاش با اس ام اس سلام صبح بخیر عشقم بیدار میشی...
روزها میگذره دیگه از اس ام اس های اول صبحی خبری نیست
ظهر که میشه میگه؛چطوری عزیزم؟
بعد چند وقت دم دمای غروب میگه؛کلی سرش شلوغ بوده و از تو میپرسه روز رو چجوری گذروندی؟
خودتو قانع میکنی به این که گرفتاره...
سرش شلوغه...
کار داره...
اما ته دلت میدونی داره تموم میشه همه چی...
کم کم میشه یه اس ام اس آخر شبی و یه شب بخیر ساده...
اون موقع است که یاد میگیری بغض هاتو قورت بدی...
روزها میگذره...
نه دیگه تو هستی،نه اون...
با یک اس ام اس مواظب خودت باش جدایی به نفعه هردومونه تو لایق بهترینایی و...
همه چیز تموم میشه...
تو میمونی و یه گذشته...
اون موقع است که هر جا حرف از یه رابطه میشه بغضتو محکم قورت میدی تا کسی درداتو نفهمه...
سخته...
خیلی..

♥ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 10:55 نویسنده مجید ♥
این دخترایی که کتونی میپوشن ..

این دخترایی که چشماشون همیشه یه

رنگه.

اینا که آل استار می پوشن جا "کالج" و پاشنه بلند.

اینایی که هیچ وقت نگران پاک شدن رژ لبشون نیستن.

اینایی که موهاشون همیشه یه رنگه.

اینایی که عکس بدون ادیت میذارن فیس بوکشون.

اینایی که فرت و فرت سمفونی "ایـــش" "ایـش" راه نمیدازن.

این دخترایی که هیچ وقت "خَـزه" و "جواده" نمیاد تو دهنشون.

اینایی که اسم "ساسی مانکن" و امثالش میاد اوغ میزنن.

اینایی که عاشق "گلزار" نیستن.

اینایی که خودشون میدونن خوبن ..

این دخترایـی که خیـلی مَـردن.

وای... وای... اینا... قدر اینا رو بدونید، اینا خیلی حیفن

عــادم کنارشون احساس آرامش میکنه ...

♥ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 10:48 نویسنده مجید ♥

ﺩﺧﺘﺮ : ﺧﻔﻪ ﺷﻮ ﺑﻲ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﻳﮕﻪ ﺑﺎﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻥ
ﭘﺴﺮ : ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﻛﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﻜﺮﺩﻡ |:
ﺩﺧﺘﺮ : ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺪﺭﻩ ﻛﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﺩ ﻣﻴﺸﺪ ﺧﻴﻠﻲ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ؟
ﭘﺴﺮ : ﻣﻦ ﺍﺻﻦ ﻧﮕﺎﺵ ﻧﻜﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﻥ ﺗﻮ ..
.
ﺩﺧﺘﺮ : ﺍﺯ ﺍﻳﻨﺎ ﺧﻮﺷﺖ ﻣﻴﺎﺩ ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻱ؟ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ؟ ...
ﭘﺴﺮ : ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﺑﻮﺩ، ﻗﺪﻩ ﻣﺘﻮﺳﻂ, ﻫﻴﻜﻞ ﺍﺳﺘﺨﻮﻧﻲ ، ﺭﻭﮊﻩ ﻟﺒﻪ
ﺻﻮﺭﺗﻲ ، ﺭﻧﮕﻪ
ﻧﺎﺧﻮﻧﺎﺷﻢ ﻛﻪ ﺑﻨﻔﺶ ﺑﻮﺩ ، ﺑﺎ ﻣﺎﻧﺘﻮﺋﻪ ﺯﺭﺩ ، ﺷﺒﻴﻪ ﺭﻧﮕﻴﻦ ﻛﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ ...
ﺩﺧﺘﺮ :
ﺑﺮﻭ ﺩﻳﮕﻪ ﺳﻤﺘﻪ ﻣﻦ ﻧﻴﺎ ﻋﻮﺿﻲ ...
ﭘﺴﺮ : ﺍﻱ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻦ ﻛﻪ ... ﻣﻦ ﻋﺎﺧﻪ !!... ﺭﺍﺳﺘﻲ ﭼﻘﺪﺭ ﻻﻏﺮ ﺷﺪﻱ ...
ﺩﺧﺘﺮ : ﻭﺍﻗﻌﻦ ﻋﺰﻳﺰﻡ؟
ﭘﺴﺮ : ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺷﺪﻱ ...
ﺩﺧﺘﺮ : ﺁﺭﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﻲ ﮔﻦ ﻋﺰﻳﺰﻡ ....
ﭘﺴﺮ : ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺪﺭﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩﻡ
ﺩﺧﺘﺮ : ﻗﺮﺑﻮﻧﺖ ﺑﺮﻡ ﺍﻟﻬﻲ، ﻣﻦ ﺑﻬﺖ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﺩﺍﺭﻡ .... ﺭﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻲ ﻻﻏﺮﺷﺪﻡ؟
" ﺳﺘـــﺎﺩ ﻣﺒــــﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﯾﻬﻮﯾﯽ

♥ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 19:19 نویسنده مجید ♥
استاد سر کلاس گفت : بهترین سالهای عمرم را درآغوش زنی گذراندم که همسرم نبود!
شاگردهای حاضر در کلاس همه تعجب کردند.
بعد استاد ادامه داد بله ،،در آغوش مادرم تربیت شدم!
همه هیجان زده شده اند و توی چشم خیلیها اشک جمع شد....
یکی از شاگردان رفت توی خونه دید همسرش توی آشپز خانه داره قیمه حاضر میکنه،
بهش گفت :بهترین سالهای عمرم رو توی آغوش زنی گذروندم که همسرم نبود!...
زن گفت :چی!!!!؟........
و مرد قبل از اینکه حرفشو کامل کنه از هوش رفت.
و هنوز به خاطر تابه ای که به سرش خورده به هوش نیومده!!'...
برا سلامتیش دعااااا كنین

♥ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 9:56 نویسنده مجید ♥
عـشق بازی فقط تـوی رخـتخواب نــیست

عشـق بازی میتـونه دقـیقن اون لحظه ایی بـاشه که

یـه زن با دقـت آستـین ِ مرد رو تا مـیزنه که تا بالـای آرنــج بـیاد …..

و یـا وقتی مـرد مـوهای زن مـورد علاقشو با دستاش میفرسته پشت گوشش …

و فـقط و فـقط یه نـگاه مـعامله مـیشه ….

که به هـمون نـگاه مـیشه جـون سـپرد تـا آخـر ِ عــمر…

♥ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 9:52 نویسنده مجید ♥
روزی انیشتین به چارلی چاپلین گفت :
می دانی آنچه که باعث شهرت تو شده چیست؟
"این است که تو حرفی نمیرنی و همه حرف تو را می فهمند"!
چارلی هم با خنده می گوید :
تو هم می دانی آنچه باعث شهرت تو شده چیست؟
"این است که تو با اینکه حرف میزنی، هیچکس حرفهایت را نمی فهمد

♥ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 9:49 نویسنده مجید ♥
ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ،ﺑﻊ!ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻗﺼﺎﺏﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺳﭙﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼﻫﻢ ﺷﺪ.ﺣﺎﺝ ﺭﺣﯿﻢ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ. ﺁﻥ ﺷﺐ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﺗﺎ ﺻﺒﺞ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩﻡ؛ ﻫﻤﻪﺍﺵ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﺎﻗﻮﻣﯽﺩﯾﺪﻡ.ﺻﺒﺢ ﻗﺼﺎﺏ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﺩ؛ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﺷﮏ ﺟﻠﻮﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖﺭﻭﺳﺘﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﭼﻨﺪﺑﺎﺭ ﺑﻊ ﺑﻊﮐﺮﺩﻡ.ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥﭼﺎﻗﻮﯾﺶﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﺿﺎ، ﭘﺴﺮﺵ، ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺎﯾﺪﻗﯿﻤﺖ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﯿﺴﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ.ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺢﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻗﻀﺎ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ.ﺣﺎﻝ ﻫﻢ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼﮔﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﺮﯾﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺣﺎﻻﻫﺎ ﻣﺮﺩﻧﯽﻧﯿﺴﺘﻢ.ﺍﻣﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﻗﺼﺎﺏ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﺳﺖ. ﻫﻮﺍﯼ ﻣﺮﺍ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﻢ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﺩ.ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﺮﻓﻪ ﮐﺮﺩﻡﺑﺮﺍﯾﻢ ﺩﮐﺘﺮ ﺁﻭﺭﺩ.ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎﻥ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻣﺎﻧﻨﺪﺍﺳﺐﻫﺎﯼ ﺭﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﺛﺒﺖ ﻣﻠﯽ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺛﺒﺖ ﻣﻠﯽ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﺍﺭﺯﯼ ﺑﺮﺍﯼﻣﻤﻠﮑﺖ!ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺸﻮﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﮑﻨﻢ.ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﯾﮏﺩﺧﺘﺮ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺷﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﻧﺪ. ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﻫﻮ ﺍﺳﺖ. ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺭﺩﺩﻝ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻫﻢ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﮐﻨﻢ.ﻣﺎﺩﺭ! ﺩﯾﮕﺮ ﺯﯾﺎﺩﻩ ﻋﺮﺿﯽﻧﯿﺴﺖ.ﺳﻼﻣﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﻧﻢ ﺑﺮﺳﺎﻥ؛ ﺑﻪ ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﻫﻢ ﺳﻼﻡﺑﺮﺳﺎﻥ.

♥ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 11:33 نویسنده مجید ♥
روزی از خدا پرسیدم :

خدایا چرا بعضی از بنده هاتو اینقدر زشت آفریدی گناه دارن خب ...

ندا آمد :

.

.

.

به تو ربطی نداره :| تو که خوشگلی پس تو کار بقیه فضولی نکن!

دیدم راست میگه دیگه چیزی نپرسیدم....

♥ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 13:39 نویسنده مجید ♥
ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺩﺧـــــﺘﺮﻫﺎ ، ﺳﻨﺪ ﺷﺮﺍﻓﺘﺸﻮﻥ ،
ﺑﮑﺎﺭﺗﺸــــﻮن است . .
ﺗـــــﻮ ﺳﻨﺪ ﺷﺮﺍﻓﺘﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻣــــــﺮﺩ ؟؟؟
ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯿﺖ ﺭﺍ ﻻﯼ ﭘﺎﻫﺎﯾﺖ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻧﮑﻦ !
ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯿﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻨﺲ ﻧﮕﺎﻫﺖ ….
ﻻﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﺖ ….
ﺩﺭ ﻧﻮﻉ ﺑﯿﺎﻧﺖ …
ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﯼ ﺟﺴﺘﺠﻮﮐﻦ ….
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﯾﺎﺑﻮﻫﺎ ﻣﯿﻨﺸﺴﺘﯿﻢ
ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ !!…
ﺍﯼ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ !
ﺍﯾﺎ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﮑﺎﺭﺕ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﯽ ﺷﺮﺍﻓﺖ
ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ؟
ﺍﯾﺎ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﮑﺎﺭﺗﺶ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﯿﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺷﺮﺍﻓﺘﺶ ﺭﻭ
ﺗﺮﻣﯿﻢ ﮐﺮﺩﻩ؟
ﺗﻮ ﻭ ﻫﻤﻔﮑﺮﺍﻧﺖ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ
ﺑﮑﺎﺭﺕ ﭘﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺳﺴﺘﯽ
ﻣﻐﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮔﺮﻓﺖ
ﭼـﻪ ﺯﯾﺒـﺎ ﮔـﻔﺖ ﻓـﺮﻭﻍ
ﺗﻦ ﻫﺎﯼ ﻫﺮﺯﻩ ﺭﺍ ﺳﻨﮕﺴﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ
ﺷﻬﺮ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻐﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ
ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻐﺰﻫﺎﯼ ﻫﺮﺯﻩ ﻭﯾﺮﺍﻧﮕﺮﺗﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺗﻦ ﻫﺎﯼ
ﻫﺮﺯه !

♥ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 13:35 نویسنده مجید ♥
س ک س زیباست!
س ک س مقدس است! البته با شوهر خود ...
س ک س یکی شدن دوبدن است!س ک س ارام کردن دوهوس است!
س ک س انتهای یک حس است!ولی ماکاری کردیم س ک س کثیف ترین کار باشد!
س ک س فقط چرخ خیاطی باشدس ک س مانند دارکوب کوبیدن باشد!
اماچه کردیم اینگونه شد؟پس س ک س بدنیست.کثیف نیست بستگی به مادارد
س ک س نقاشی است که باید ما ان را زیبا بکشیم
پسر گفت :اگر میخواهی باهم بمانیم باید همجوره بامن باشی دخترک که به شدت پسر را دوست داشت گفت :باشه عزیزم هرچی تو بگی پسرک دختر راعریان کرد دختر ارام میلرزید
ولی سخن نمیگفت میترسید عشقش ناراحت شود پسرک مانندابری سیاه بدن دخترک رابه اغوش کشیدبدون کوچکترین بوسه ای شروع کرد ..دخترک اهی کشید پسرک مانند چرخ خیاطی بالاوپایین میشددخترک بدنش میسوخت ولی صدایی نمی امد پسرک چند تکان خورد وکنار دخترک افتاد دختر بالبخندگفت:ارام شدی عروسکم؟؟پسرک ارام خندید لباسهایش راپوشیدو رفت دخترک ساعتی بعد تلفن را برداشت وزنگ زد وگفت:سلام عشقم اما پسرک مانند همیشه نبودوتنها گفت:دیگر به من زنگ نزن وقطع کرد دخترک عروسکش را دراغوش گرفت ودر کنج اتاقش ارام گریست چند سال گذشت...تبریک میگویم به پسرک همان دخترک زیبا شد فاحشه

♥ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 13:31 نویسنده مجید ♥
----------------------------------صفحات دیگر وبلاگ----------------------------------
1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9- 10- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20- 21- 22- 23- 24- 25- 26


طراح:shalmiz