یادگاری از غریبه


یادگاری از غریبه

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح

سلام ب همه ی دوستای گل

خوش اومدین.امیدوارم از وب خوشتون بیاد

راستی چون وب به روزه لطفا از صفحات دیگر هم دیدن کنید

 

♥ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 15:17 نویسنده مجید ♥
ختر باس شیطون باشه یواشکی بوست کنه...

دختر باس لپ داشته باشه ک راحت گازشونبگیری...

دختر باس چشم ابرو مشکی باشه ک دیووووونت کنه...

دختر باس موهاش بلند باشه ک بگیری بکشیشون...

دختر باس لوس باشه از اون شیرین زبونا...

دختر باس مغرور باشه ب کسی پا نده...

هزار نفر اگه خواستنش بدونی فقط مال خودته...

دختر باس ناز داشته باشه واست هی ناز کنه...

اصلا دختر باس فرشـــــــتـــــــــــه باشه...

♥ پنجشنبه دوم مرداد 1393 13:51 نویسنده مجید ♥
مانتو کوتا میپوشه ، نگاه آنچنانی بهش میکنن !!
میگن نپوش تا نگات نکنن؛
توی نت تیکه میندازن بهش !!
میگن عکس نزار تا حرف نشنوی؛
توی تاکسی مردک میچسبه بهش !!
میگن سوار نشو ؛
توی دانشگاه استاد بهش نظر داره !
میگن خوب درس نخون !
و کلا هر جا میره به جرم دختر بودن باید از هر بشری حرف بشنوه؛
من دوتا راه حل پیشنهاد میکنم:
یا تمام دخترا رو بکشیم
یا مردها رو توجیه کنیم که
آقا ..
این دخترم به اندازه تو حق حضور در اجتماع رو داره !!

♥ پنجشنبه دوم مرداد 1393 13:5 نویسنده مجید ♥
پدر مسن همراه پسرش در قطار نشسته بودند که کنار آنها یک زوج جوان بود. اتوبوس که حرکت کرد پسر 25ساله رو به پدرش کرد و گفت: ببین پدر درخت ها با ما حرکت میکنند!

زوج جوان کنجکاو شدند که جوان چرا اینطوریه. بعد از مدتی دوباره پسر رو به پدرش کردو گفت: پدر خانه هاهم با ما حرکت میکنند!

زوج جوان بسیار کنجکاو بودند که پسر دست خود را از پنجره بیرون برد و قطره ای باران رو دستش چکید. بعد رو به پدرش کردو گفت: پدر باران روی دست من چکید و پدر لبخندی به او زد!

زوج جوان که دیگر طاقت نداشتند رو به پدر کردندو گفتند: آیا پسر شما تازه بینایی خود را بدست اورده ؟؟؟

پدر گفت نه اون مال فیلماس! !!
پسر من واقعا اسکوله...

♥ پنجشنبه دوم مرداد 1393 13:0 نویسنده مجید ♥
توو خیابون وایساده بودم که یه دختره اومد از من پرسید :ببخشید ساختمان پارسیان کجاست ؟
بهش گفتم :اون ساختمون بلنده رو میبینی اونطرف خیابون .اون ساختمون پارسیان هستش .
دختره گفت :یعنی باید برم اونطرفه خیابون ؟.
من:نه نمیخاد تو بری اونطرفه خیابون .میخای ساختمونو بگیم بیاد اینطرف ؟!!!.
دختره :خفه شو بیشعور ....یعنی من بی عقل هستم ؟!!!منو مسخره میکنی ؟.
من :تو دیگه به مسخره کردن احتیاج نداری .تو خدادادی مسخره بدنیا اومدی ..
تو همین جرو بحثا با این دختره بودم که یه دختره دیگه از راه رسید
از من پرسید :ببخشید آقا مستقیم کدوم طرفه ؟
من :یه ذره برو جلوتر بپیچ سمت راست .... همونجاست .
دختره:خیلی ممنون
خدایا من از خاکم و به سوی تو بازمیگردم

♥ پنجشنبه دوم مرداد 1393 12:47 نویسنده مجید ♥
اگه تا حالا این جدول رو حل نكردید سعی كنید الان حل كنید
همه افقی
١: از كردنی ها ( دو حرفی)
٢: از دادنی ها ( سه حرفی)
٣: از خوردنی ها( سه حرفی)
٤: از مالیدنیها( سه حرفی)
٥: از كشیدنیها (سه حرفی)
٦: از زدنیها ( سه حرفی)
٧: سرخ است و نرم ( دو حرفی)
٨: دادنش سخت است ( سه حرفی)
٩: خوردنش خوب است ( سه حرفی)
١٠: خیلی ها دوستش دارند (سه حرفی)
١ [ ] [س] [ x ]
٢ [ ] [ و ] [ ن ]
٣ [ ] [ ی] [ ر ]
٤ [ ] [ م ] [ ]
٥ [ ] [ ] [ د ]
٦ [ ج ] [ ] [ غ ]
٧ [ ] [س] [ x ]
٨ [ ] [ ا ] [ ن ]
٩ [ ] [ی ] [ ر ]
١٠[ ] [ م ] [ ه ]

برای دیدن جواب به ادامه مطلب بروید

 


... ادامه مطلب...
♥ پنجشنبه دوم مرداد 1393 10:11 نویسنده مجید ♥
مومنی را ندا آمد: هر آرزوئی داری بگو تا برآورده شود

گفت: اقیانوس را آسفالت خواهم

ندا آمد: سخت است آرزوی دیگر کن

گفت: قدرتی خواهم تا زنان را خوب شناسم

ندا آمد: اقیانوس را 2 بانده می خواهی یا 4 باند ؟!؟

♥ پنجشنبه دوم مرداد 1393 9:38 نویسنده مجید ♥

ﺟﻮﺍﻥ ﻭﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﻧﺪﺍﺭﻩ.
ﯾﺎﺩﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻤﺎﻧﯿﻢ...

1- ﺍﻋﺪﺍﺩ ﺑﺪﺭﺩ ﻧﺨﻮﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺑﺮﻳﺰ.
ﺍﻳﻦ ﺷﺎﻣﻞ ﺳﻦ، ﻭﺯﻥ ﻭ ﻗﺪ ﻣﻴﺸﻪ.

2-ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺵ ﺍﺧﻼﻕ ﻣﻌﺎﺷﺮﺕ ﮐﻦ؛
ﻏﺮﻏﺮﻭﻫﺎ ﻭ ﺑﺪﺍﺧﻼﻗﻬﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩﺕ ﻣﻴﮑﻨﻨﺪ .

3- ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻳﺎﺩﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﻦ.
ﮐﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮ، ﻫﻨﺮ، ﺑﺎﻏﺒﺎﻧﻲ...
ﻫﺮﭼﻴﺰﻱ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻱ، ﻫﺮﮐﺎﺭﻱ ﮐﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻩ ﻣﻐﺰﺕ ﺑﻴﮑﺎﺭ ﺑﻤﻮﻧﻪ.
"ﻣﻐﺰ ﺑﻴﮑﺎﺭ ﮐﺎﺭﮔﺎﻩ ﺷﻴﻄﺎﻧﻪ"، ﻭ ﻧﺎﻡ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺍﻳﻨﺴﺖ.. ﺁﻟﺰﺍﻳﻤﺮ!

4- ﺍﺯ ﭼﻴﺰﻫﺎﻱ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ.

5 - ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﻱ ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﻧﺮﻭ؛
ﺑﺮﻭ ﺑﻪ ﺧﺮﻳﺪ،ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺑﻪ ﻳﻪ ﺷﻬﺮ ﻭ ﻳﺎ ﺣﺘﻲ ﻳﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻳﮕﻪ ﻭﻫﻤﻴﺸﻪ ﻳﺎﺩﺧﺪﺍ ﺑﺎﺵ..

6- ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺑﺨﻨﺪ.
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻲ.
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﺩﺍﺭﻱ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻣﻴﺨﻨﺪﻭﻧﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﮕﺬﺭﻭﻥ..

7- ﺍﺷﮏ ﻭ ﻏﺼﻪ ﻫﻢ ﭘﻴﺶ ﻣﻴﺎﺩ؛
ﻳﮑﻢ ﮔﺮﻳﻪ ﺯﺍﺭﻱ ﮐﻦ، ﻳﮑﻢ ﻏﺼﻪ ﺑﺨﻮﺭ ﻭ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻦ
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻦ...
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﻲ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ،ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺘﻲ...
ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﮐﻦ ....

8- ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﺕ ﺭﻭ ﭘﺮ ﮐﻦ ﺍﺯ ﻫﺮﭼﻴﺰﻱ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻱ؛
ﻓﺎﻣﻴﻞ،ﻫﺪﺍﻳﺎ ﻭ ﻳﺎﺩﮔﺎﺭﯾﻬﺎ، ﮔﻞ ﻭ ﮔﻴﺎﻩ،ﺳﺮﮔﺮﻣﻴﻬﺎ،ﻫﺮﭼﻴﺰﻱ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻱ.
ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻫﮕﺎﻩ ﺗﻮﺳﺖ!

9- ﻗﺪﺭ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺪﻭﻥ:
ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺑﻪ، ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺭ

♥ دوشنبه سی ام تیر 1393 15:28 نویسنده مجید ♥

مرد لاک به ناخوناش نمیزنه که هروقت دلش یه جوری شد،دستشو باز کنه و ناخوناشو نگاه کنه و ته دلش از خودش خوشش بیاد!
مرد موهاش بلند نیست که توی بی کَـسی کوتاهش کنه و اینجوری لج کنه با همۀ دنیا!
مرد نمیتونه وقتی دلش گرفت زنگ بزنه به دوستش و گریه کنه و خالی شه!
مرد حتی دردهاشو اشک که نه،یه اخـمِ خشن میکنه و میچسبونه به پیشونیش!
یه وقتایی ، یه جاهایی ، به یه کسایی باید گفت :
"میـــــــــــــم ... مثلِ مـــــرد!"

♥ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 17:42 نویسنده مجید ♥
دنبال یه دخدر خوب ، سر به زیر ، با حیا ، با شخصیت ، چشم و دل پاک و اهل خونواده میگردم...

نه برای ازدواجااااا...

خدا به سر شاهده میخوام ببینم چه شکلیه اصن!

 

♥ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 16:59 نویسنده مجید ♥
ﺭﻭﺯﻱ ﺟﻮاﻧﻲ اﺯ شیخی ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮا اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﺑﺮاﻱ ﭘﻮﻝ

ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﻣﻲ ﺁﺯاﺭﻧﺪ و ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺪﻱ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ؟

ﺷﻴﺦ ﻗﻮﻃﻲ ﻛﺒﺮﻳﺘﻲ اﺯ ﺟﻴﺐ ﺩﺭاﻭﺭﺩ ﺳﻪ ﻧﺦ ﻛﺒﺮﻳﺖ ﺭا ﮔﺮﻓﺖ

و ﺩﻭ ﻧﺦ ﺁﻥ ﺭا ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﻗﻮﻃﻲ ﻧﻬﺎﺩ ﺁﻥ ﻳﻚ ﻧﺦ ﺭا ﻧﺼﻒ ﻛﺮﺩ

ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﺼﻔﻪ ﻛﻪ ﻧﻮﻙ ﺗﻴﺰﻱ ﺩاشت

ﻻﻱ ﺩﻧﺪاﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮﺩ و ﮔﻔﺖ :

ﭼﻪ ﻣﻴﺪاﻧﻢ….

♥ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 10:31 نویسنده مجید ♥
دو تا دستاشو مشت کرد جلوم و گفت
اگه بگی کدوم گله میمونم.....
چه انتخاب سختی بود....
ترس از دست دادنش تمام وجودم و فرا گرفت....
برای از دست ندادنش زدم رو دست چپش و گفتم این گله.....
ولی پوچ بود....
اشک روی گونه هام جاری شد....
ولی حواسش نبود وقتی که با دست راستش اشکامو پاک کرد.....
فهمیدم که دست راستش هم پوچ بود.....
اونکه بخواد میره. حالا به هر بهونه ای .....
اون رفت و من موندم و ...

♥ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 10:8 نویسنده مجید ♥
بچه ای از پدرش پرسید سیاست یعنی چی؟
پدر میگه : برای تو ۱ مثال درمورد خانواده خودمون بزنم ؛
من حکومت هستم ؛
چون همه چیز رو من تعیین میکنم .
مامانت جامعه هست چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه.
کلفتمون ملت فقیر و پا برهنه هست چون از صبح تا شب کار میکنه و هیچی نداره.
تو روشنفکری چون داری درس میخونی و پسر فهمیده ای هستی .
داداش کوچیکت هم که دو سالش هست نسل آینده است ...
پسرک نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره و می بینه زیرش رو کثیف کرده می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار میکنه مادرش از خواب بیدار نمیشه.
میره تو اتاق کلفتشون که اون رو بیدار کنه میبینه باباش با کلفتشون خوابیده !!!!!
فردا صبح باباش ازش می پرسه ؛ پسرم فهمیدی سیاست چیه ؟
پسر میگه :
بله پدر؛ سیاست یعنی اینکه حکومت ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو میده در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هرکاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه در حالیکه نسل آینده داره توی كثافت دست و پا می زنه ...

♥ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 10:33 نویسنده مجید ♥
مردی داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:
- اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی.
مرد ایستاد و در همان لجظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید
و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.بهر حال نجات پیدا کرده بود.
به راهش ادامه داد.به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا
گفت: ایست!
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد.بازم
نجات پیدا کرد.مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد م فرشته نگهبان ت
هستم. مرد فکری کرد و گفت:
-پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کدوم گوری بودی؟

♥ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 10:6 نویسنده مجید ♥
سخت است دختر بودن در جامعه ای که
رنگ مویت بجز مشکی باشد به چشم دیگری به تو نگاه میکنند..
درجامعه ای که...آ رزوی هرخانواده ای بچه پسر است...
اینجا جامعه ای است که "بکارت" را "امانت" میدانند در دست زن که برای مرد است...
مردهای اینجا حتی با صدای تق تق کفش پاشنه بلند زن ها شهوتی میشوند...
اینجا مردها فقط برای "خواهر" غیرت دارند...

♥ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 17:55 نویسنده مجید ♥
----------------------------------صفحات دیگر وبلاگ----------------------------------
1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9- 10- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20- 21- 22- 23


طراح:shalmiz