دانشجو در کشورهای مختلف

وقتی کسی میفهمه دانشجویی تو کشورای مختلف:

.برزیل : از رشتت راضی هستی؟

ژاپن: از استاد هات راضی هستی ؟

المان : چی شد به این رشته علاقه پیدا کردی ؟

اسپانیا : امید وارم موفق باشی .

هلند :امکاناتش چطوره دانشگاهتون ؟

..ایران : دانشگاتون دختر داره ؟؟؟؟

تاجر کلاهبردار

روزی روزگاری در روستایی در هند مردی به روستایی ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۲۰دلار به آنها پول خواهد داد.

روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت ۲۰دلار از آنها خرید.

ولی با کم شدن تعداد میمون ها روستایی ها دست از تلاش کشیدند و به همین خاطر مرد اینبار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۴۰دلار خواهد پرداخت.

با این شرایط روستایی ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستاییان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهایشان رفتند.

این بار پیشنهاد به ۴۵ دلار رسید و … در نتیجه تعداد میمون ها آنقدر کم شد که به سختی میشد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.

اینبار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۶۰دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر میرفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون ها را بخرد.

در غیاب تاجر ، شاگرد به روستایی ها گفت : “این همه میمون در قفس را ببینید ! من آنها را به قیمت ۵۰دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت تاجر آنها را به ۶۰دلار به او بفروشید.”

روستایی‌ها که وسوسه شده بودند ، پولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند … البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی ها ماندند و یک دنیا میمون.

شریک زندگی

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می‌کردند.

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می‌کردند و به راحتی می‌شد فکرشان را از نگاهشان خواند:

نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند.

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.

یک ساندویچ همبرگر، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.

سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

پیرمرد کمی‌نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی‌نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می‌زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می‌کردند و این بار به این فــکر می‌کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی‌توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی‌هایش. مرد جوانی از جای خود بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیرمرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : همه چیز رو به راه است، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم.

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می‌خورد، پیرزن او را نگاه می‌کند و لب به غذایش نمی‌زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: ماعادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: می‌توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟

پیرزن جواب داد: بفرمایید

چرا شما چیزی نمی‌خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید. منتظر چی هستید؟

پیرزن جواب داد: منتظر دندانهــــــا!!

ادیسون

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد 

 

گفت : این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند

مادر در حالی که اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند:

 

فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید

سالها گذشت مادرش از دنیا رفته بود روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند 

نوشته بود :

کودک شما کودن است از فردا اورا به مدرسه راه نمی دهیم 

ادیسون ساعتها گریست

ودر خاطراتش نوشت :

 

توماس آلوا ادیسون 

کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد

به افتخار فرشته های روی زمین 💝🎁مادران🎁💝

حاجی فیروز...

کودکی به پدرش گفت: «پدر دیروز سر چارراه حاجی فیروز رو دیدم
بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر،من خیلی از او خوشم آمد،نه به خاطر
اینکه ادا در می آورد و می رقصید،به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود …»

از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند …

یک فرشته....

پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !

پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .

پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..

بیاییم با هم عهد بندیم از این پس:
هر فرد زحمتکشی میبینیم اون رو به عنوان فرشته ای که پشتوانه محکم فرزندانش است, احترام کنیم: این فرشته شاید:
یک کارگر ساده باشد
یک کارگر شهرداری باشد
یک دستفروش باشد
یک پرستار باشد
و هر چه که هست یک فرشته هست

سوالات ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ

 

سوال اول فیزیک:
دختری به جرم 45 kg از کلیپسی به 3kg جرم آویزان است. اگر این کلیپس حرکت دختر را 40 درصد کاهش دهد سرعت متوسط او را حساب کنید.

سوال اول دین و زندگی:
دختری که از کلیپس استفاده می کند در طبقه ی چندم جهنم قرار خواهد گرفت؟

سوال اول زیست:
یک کلیپس چه ضررهایی به موها و گردش خون سر خواهد رساند؟

سوال اول ریاضی:
مساحت کلیپسی گرد مانند به شعاع 10cm را حساب کنید

سوال اول شیمی:
اگر یه کلیپس با عدد اتمی 18 داشته باشیم چه یونی خواهد ساخت؟

زبان خارجه:
why mary like kelips‏ ‏?

ادبیات:
کلیپس گم گشته باز آید به دوران غم مخور!
مصرع بالا از چه شاعریست؟

سوال عربی:
*الکلیپس* معرفه است یا نکره؟

قهوه رو با چی میخوری؟

ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﻼ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﻌﺪ ﻣﯽﭘﺮﺳﯽ : ﺷﯿﺮ؟ ﺷﮑﺮ؟
ﺑﻌﺪ ﻣﯽ ﮔﻦ: ﺗﻠﺦ
ﺧﺐ ﻣﺜﻼ ﮐﻪ ﭼﯽ؟ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﯽ؟ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺮﺍﺑﯽ؟
ﺩﺍﻏﻮﻧﯽ؟ ﺑﺎ ﮐﻼﺳﯽ؟ ﻣﻘﺮﻭﻥ ﺑﻪ ﺻﺮﻓﻪ ﺍﯼ؟ ﯾﺎ ﭼﯽ؟
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ: ﺷﯿﺮ
ﺧﺐ ﻣﺜﻼ ﮐﻪ ﭼﯽ؟ ﻧﺮﻣﯽ ﺍﺳﺘﺨﻮﻥ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﻭﺯﯾﺮ
ﺑﻬﺪﺍﺷﺘﯽ؟ ﮔﺎﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ
ﻣﯽﮐﻨﯽ؟ ﯾﺎ ﭼﯽ؟
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ: ﺷﮑﺮ
ﺧﺐ ﻣﺜﻼ ﮐﻪ ﭼﯽ؟ ﺩﯾﺎﺑﺖ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟ ﺗﻠﺨﯽ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺗﺎﺛﯿﺮﯼ ﺭﻭﺕ ﻧﺪﺍﺭﻩ؟ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺭﮊﯾﻢ ﻏﺬﺍﯾﯽ
ﻭ ﺍﯾﻨﺎ ﻧﯿﺴﺘﯽ؟ ﯾﺎ ﭼﯽ؟
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ: ﺷﯿﺮ ﻭ ﺷﮑﺮ
ﺧﺐ ﻣﺜﻼ ﮐﻪ ﭼﯽ؟ ﺍﺯ ﻗﺤﻄﯽ ﺍﻭﻣﺪﯼ؟ ﻣﻔﺖ
ﺑﺎﺷﻪﮐﻮﻓﺖ ﺑﺎﺷﻪ؟ ﯾﺎ ﻣﺜﻼ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﯾﻠﮑﺴﯽ؟ ﻣﻦ ﻭﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﻩ؟ ﯾﺎ ﭼﯽ؟
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ: ﻫﺮﭼﯽ ﺷﺪ
ﺧﺐ ﻣﺜﻼ ﮐﻪ ﭼﯽ؟ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﯾﺪﯼ؟ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﻦ
ﺑﺨﻮﺍﻡ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ؟ :| ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺘﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﺍﯾﻦ
ﭼﯿﺰﺍ؟ ﯾﺎ ﭼﯽ؟
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ: ﻣﯿﻞ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﺧﺐ ﻣﺜﻼ ﮐﻪ ﭼﯽ؟ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺎ ﻗﻬﻮﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺭﯼ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ؟ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﮐﻼﺳﯽ؟ ﻗﻬﻮﻩ ﺟﻮﺍﺏ
ﻧﻤﯿﺪﻩ ﺑﺮﺍﺕ؟ ﯾﺎ ﭼﯽ؟

ثروت واقعی

اگر خواستی بدانی چقدر ثروتمندی
.
هرگز پولهایت را نشمار
.
قطره ای اشک بریز
.
و دستهایی را که برای پاک کردن
.
اشکهایت می آیند بشمار
.
این است ثروت واقعی

ستارخان

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﮕﯿﺮﻩ
ﮔﻔﺖ ﺍﻗﺎ ﺳﺘﺎﺭ ﺧﺎﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ!؟
ﯾﺎﺭﻭ ﯾﻪ ﺩﯾﺪ ﺯﺩ
ﮔﻔﺖ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﭼﺮﺍ ﺳﺘﺎﺭ ﺧﺎﻥ,ﺑﯿﺎ ﺑﺎﻻ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻬﺶ ﺑﺮﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﻪ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﯿﮕﻪ
ﺍﻗﺎ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺳﺘﺎﺭ ﺧﺎﻥ ﻣﯿﺮﯾﺪ؟
ﯾﺎﺭﻭ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﻪ .ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﻣﯿﺮﯾﺪ ﺍﮔﻪ ﻧﻤﯿﺮﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﺮﮐﯿﺪ ...
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻨﺪﻓﻌﻪ ﯼ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﺘﻮﻧﻦ ﭼﯿﺰﯼ
ﺑﮕﻦ !!!
ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﯿﺎﺩﻣﯿﮕﻪ: ﺍﻗﺎ ﺳــــــــﺘـــــﺍﺭﺧــــــــــــ
ﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻥ!!!!!
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﻧﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻦ ﺍﮐﺒﺮﻡ
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﻔﺮﺵ ﺩﺭﺍﻭﻣﺪ ﺑﻪ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻌﺪﯼ ﮔﻔﺖ : ﺍﻗﺎ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺳﺘﺎﺭﺧﺎﻥ !!!!!
ﺗﺎﮐﺴﯿﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﮐﺎﺭﺧﻮﺑﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ , ﺑﺮﻭ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ !!!!!

عاقبت رابطه با زن شوهردار ( جالب و خواندنی )


با چند تا از رفیقام سوار تاکسی بودیم که راننده ی تاکسی برای اینکه ما رو نصیحت کنه که در این سنین جوانی مواظب خودتون باشید ، گفت : بیست سی سال قبل وقتی که 18 سالم بود ، توی محلمون یک زن خراب زندگی می کرد که شوهر هم داشت . یه بار وسوسه شدم که باهاش رابطه داشته باشم .

 

خلاصه وقتی که شوهرش نبود رفتم خونش و مشغول شدیم . اواخر کار بود که در خونشو زدند . زن فوری لباساشو پوشید و رفت دم در . شوهرش اومده بود . زن هم گفت : حاجی امروز آبگوشت داریم برو چند تا نون بخر و بیا . شوهرش رفت و من هم لباسمو پوشیدم و از خونه زدم بیرون . این بود تا چند سال قبل که بین روز با تاکسی رفتم خونه . همین که در را زدم ، زنم اومد در خونه و گفت : حاجی آبگوشت داریم ، برو چند تا نون بخر وبیا ! چون جمله اش دقیقا شبیه جمله ی سی سال قبل اون زن خراب بود ، ناگهان خاطره ی اون روز در ذهنم تداعی شد و دلم آشوب شد . فوری رفتم در تاکسی نشستم و منتظر شدم . بعد از لحظاتی دیدم جوانی از خانه ام بیرون زد .
 
صداش زدم و گفتم : سوار شو . گفت : تو کی هستی ؟ گفتم : سوار شو تا بهت بگم . وقتی سوار شد ، گفتم : من شوهر همون زنی هستم که الآن باهاش مشغول بودی ! از ترس شروع به لرزیدن کرد . گفتم : نترس ، حقم بود و خاطره ی دوران جوونیمو واسش تعریف کردم و گفتم :
تو هم منتظر چنین روزی باش !
 
بعد از این قضیه هم زنم رو طلاق دادم . این را براتون گفتم که مراقب رفتارتون باشید و گول وسوسه های شیطون رو نخورید…

طنز اعتصاب زن ها !


سه تا زن انگلیسی ، فرانسوی و ایرانی با هم قرار میزارن که اعتصاب کنن و دیگه کارای خونه رو نکنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از یک هفته نتیجه کارو بهم بگن !

 

بعد از انجام این کار دور هم جمع شدن ، زن فرانسوی گفت : به شوهرم گفتم که من دیگه خسته شدم بنابراین نه نظافت منزل، نه آشپزی ، نه اتو و نه . . . خلاصه از اینجور کارا دیگه بریدم .
خودت یه فکری بکن من که دیگه نیستم یعنی بریدم !
روز بعد خبری نشد ، روز بعدش هم همینطور .
روز سوم اوضاع عوض شد، شوهرم صبحانه را درست کرده بود و آورد تو رختخواب من هم هنوز خواب بودم ، وقتی بیدار شدم رفته بود . 

 

زن انگلیسی گفت : من هم مثل فرانسوی همونا را گفتم و رفتم کنار .
روز اول و دوم خبری نشد ولی روز سوم دیدم شوهرم لیست خرید و کاملا تهیه کرده بود ، خونه رو تمیز کرد و گفت کاری نداری عزیزم منو بوسید و رفت .

 

 

زن ایرانی گفت : من هم عین شما همونا رو به شوهرم گفتم !
اما روز اول چیزی ندیدم !
روز دوم هم چیزی ندیدم !
روز سوم هم چیزی ندیدم !
شکر خدا روز چهارم یه کمی تونستم با چشم چپم ببینم !

دانلود اهنگ امیر علی به نام خط ونشون

دانلود اهنگ امیر علی به نام خط ونشون



password:  majid222.blogfa.com



لینک دانلود

اس ام اس بوسه


بوسه ام را می گذارم پشت در / قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بیا , در را تماما باز کن / هر چه میخواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟ / آمدم , حالا تو با من آشتی ؟
.
.
.
بوسه هایت انار را می ترکاند ، نفس هایت سیب را می رساند ، آغوشت ابر را می باراند
پاییزترینی تو !
.
.
.
می بوسیمت سه تایی من و غم و تنهایی / امان از این جدایی دلتنگتم خدایی . . .
.
.
.
بوسه یعنی لذت دلدادگی / لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه آغازی برای ما شدن / لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان / بوسه یعنی عشق من با من بمان . . .

ادامه نوشته

اس ام اس ضدحال به دخترها

یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا : من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن

********************

دعای دختر مجرد

اللهم عجل فی ازدواجنا و تکمیل دیننا و ارزقنا زوجا الذی رفیعا مدرکا و قدا رشیدا و مالا کثیرا و بیتا مستقلا و سیاره البرشیا

********************

دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!! و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!! وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد . وقتی بدش می آید میگوید ویشششش . وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی. همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود

********************

پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید: کی بود؟ دختر جواب داد: شماره رو عوضی گرفته بود

********************

میدونی چرا خانم ها کمتر فوتبال بازی می کنند؟

چون کمتر پیش میاد که یازده تا خانم راضی بشن همزمان یه جور لباس بپوشن

ادامه نوشته

هی رفیق....

هی رفیق هرکی مفت بهت پاداد به همون مفتی به یکی دیگه پا میده......

یادت باشه دست نیافتنی ها تا ابد دوست داشتنی اند.......

زرنگ......

میدونی زرنگ کیه؟

زرنگ استکانه که از همه لب گرفته!

زرنگ لحافه که رو همه خوابیده!

زرنگ شیلنگ توالته که مال همه رو دیده!

زرنگ قاشقه که تو دهن همه گذاشته!

زرنگ سماوره که دست به کمر وایستاده همه آبشو میخورن.......

سلامتی...

سلامتی جوونایی که دل پیر دارن

سلامتی لاتایی که الان حکم تیردارن

سلامتی پیرزنی که چشم به در میدوزه

سلامتی سیگاری که رولبت میسوزه

سلامتی رفیقم که همیشه باهاشم

سلامتی خودت که یه روزی باباشی

سلامتی مردهایی مثل روح الله داداشی

سلامتی اونایی که بایدنگمو میزنم

سلامتی رفیقم که واسش رگمو میزنم

سلامتی اقاجون ها گرچه خشنن

سلامتی همه اونایی که فشنن......

سرباز....

سلامتی سربازای بی ملاقاتی
سلامتی اشکایی که از دوری عشقشون و خانوادشون میریزن
سلامتی بیخبریاشون از خیلی جاها
سلامتی پدر مادراشون که چشم براهشونن
سلامتی اونایی که رفتن سربازی عشقشونم رفت با یکی دیگه
سلامتی سربازایی که تو خدمت هم خرج خانواده میدن

سلامتی سربازی ک ۵۵دقیقه تو صف ایستاد تا ۱دقیقه صدا عشقشو بشنوه ولی چیزی نشنید جز:
"مشترک مورد نظر در حال مکالمه میباشد"

جمله دلنشین 2

من بلد نیستم دوستت نداشته باشم
بلد نیستم حرف دلم را نگویم
حتی بلد نیستم نگویم می خواهمت وقتی می خواهمت
بلد نیستم نخندم وقتی باتوم
حتی اخم کنم وقتی ناراحتم
من هیچ کار مهمی را بلد نیستم جز دوست داشتن تو


جمله دلنشین1


تا زمانیکه به عمق واقعی انسانها پی نبرده ای
دوستشان نداشته باش
زیرا عمیقترین زخمها زخم خنجر کسی است
که با تمام وجود دوستش داشتی

مادر

پادشاه هم بدون مادر گدای عالم است


به خاطر اشک مادرم توبه کردم

              به سلامتی همه مادرا

مترسك …


از مترسکی پرسیدم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای؟

پاسخم داد: در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است.

پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم!

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم:

راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!


گفت: تو اشتباه می کنی!

زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد

مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!

اعدام …


حکــــم اعــدام بود …

اعدامـــی لــحظه ای مـــکث کــرد و بـــوسه ای بر طنــاب دار زد

دادســتان گفت:

صـــبر کنید آقــای زنــــدانــی این چــــه کـــاریست !؟؟

زنــدانی خـــنده ای کــرد و گفت :

بیچـــاره طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم ،

ولی آدم ها !!!!! بدجـــور زمــینــم زدن !……

عشق يعني چه ؟

دختر ۵ ساله‌ای از برادرش پرسید :معنی عشق چیست ؟؟

برادرش جواب داد :

عشق یعنی تو هر روز شكلات من را ، از كوله پشتی مدرسه‌ام بر میداری ،

و من هر روز بازهم شكلاتم را همانجا میگذارم…

اعتماد …

تلفن زنگ زد و خانم تلفنچی گوشی را برداشت و گفت : “واحد خدمات عمومی، بفرمائید.”

شخصی که تلفن کرده بود ساکت باقی ماند. خانم تلفنچی دوباره گفت : “واحد خدمات عمومی،

بفرمائید.” اما جوابی نیامد و وقتی می خواست گوشی را بگذارد صدای زنی را شنید که گفت : “آه،

پس آنجا واحد خدمات عمومی است. معذرت می خواهم، من این شماره را در جیب شوهرم پیدا

کردم اما نمی دانستم مال چه کسی است”

فکرش را بکنید که اگر تلفنچی بجای گفتن “واحد خدمات عمومی” گفته بود “الو” چه اتفاقی می افتاد!

نتیجه:

در هر رابطه ای اعتماد بسیار با اهمیت است. وقتی اعتماد از بین برود رابطه به پایان خواهد

رسید .فقدان اعتماد به سوء ظن می انجامد، سوء ظن باعث خشم و عصبانیت میشود ، خشم باعث

دشمنی می شود و این دشمنی منجر به جدائی.

هلو …

بــابــام اس فــرسـتاده: هــلـو، ســاعت ۷ دم در حــاضر بــاش مــیـام دنـبالـت!!!
 
مــنــم فــکـر کـردم ازش سوتی گــرفـتم جــو گـرفـت جواب دادم:
 
بــاشـه شــفـتـالـوی مـن ,مـانـتـو خـوشـگـلمـو میـپـوشـم مـیـام عـجـیـجـم!!!
 
بــعد بـابـام جـواب داد:
 
احمق بیــشــعـور, هـلـو یـعـنی سـلام ,آخـه تـو کـی میخوای آدم شی ؟؟؟

۲۰ سالت شد آدم نشدی,مــن چـه گـنـاهـی کـردم کـه تو پــسـرمـی؟؟؟

لطفا يك لحظه روي اين داستان تامل كنيد …

واعظي در بالاي منبر هنگام دعا كردن گفت هر چه مشروب خور است نابود كن.هرچه رشوه گير است ذليل كن.هر چه قمار باز است رسوا كن. از قضا حاكم وقت تمام اين عيب ها را دارا بوده است.براي واعظ پيغام مي فرستد كه شما هر چه فاسق است نفرين مي كنيد لااقل مرا استثناء كنيد كه به عذاب الهي دچار نشوم! واعظ قبول كرد.فرداي آن روز واعظ هنگام دعا كردن گفت پروردگارا! هرچه مشروب خور است غير از جناب حاكم همه را نابود كن.هر چه رشوه گير است غير از جناب حاكم همه را ذليل كن هرچه قمار باز است غير از جناب حاكم همه را رسوا كن.براي حاكم خبر آوردند كه چه نشسته اي كه آبرويت رفت و واعظ بالاي منبر چنين عباراتي را گفته است!حاكم  فورا براي واعظ پيغام فرستاد ديگر استثناء قائل مشو همه را از دم بگو.

عجبا …


ﺷﻮﻫﺮﯼ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﮐﺮﺩ:

ﺳﻼﻡ . ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺎﻡ ﺧﻮﻧﻪ. ﻟﻄﻔﺎً ﻫﻤﻪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﮐﺜﯿﻒ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺑﺸﻮﺭ

ﻭ ﻏﺬﺍﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﻡ ﺭﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻦ.

ﻭﻟﯽ ﭘﺎﺳﺨﯽ ﻧﯿﻮﻣﺪ!

ﯿﺎﻣﮏ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ:

ﺭﺍﺳﺘﯽ! ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﮐﻪ ﺣﻘﻮﻗﻢ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺁﺧﺮ ﻣﺎﻩ

ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﺕ ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺨﺮﻡ.

ﻫﻤﺴﺮ:

ﻭﺍﯼ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ! ﻭﺍﻗﻌﺎً؟

ﺷﻮﻫﺮ :

ﻪ، ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺸﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﻐﺎﻡ ﺍﻭﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺳﯿﺪﻩ !

ببین این دختر چقدر حالیش میشه که…؟!

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:

مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.

بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و

گفت:

چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، میتونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.

ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلاتها

خجالت می کشه گفت: “دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار”

دخترک پاسخ داد: “عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی شه شما بهم بدین؟”

بقال با تعجب پرسید:

چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟

و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!