دانشجو در کشورهای مختلف
.برزیل : از رشتت راضی هستی؟
ژاپن: از استاد هات راضی هستی ؟
المان : چی شد به این رشته علاقه پیدا کردی ؟
اسپانیا : امید وارم موفق باشی .
هلند :امکاناتش چطوره دانشگاهتون ؟
..ایران : دانشگاتون دختر داره ؟؟؟؟
گفت : این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند
مادر در حالی که اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند:
فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید
سالها گذشت مادرش از دنیا رفته بود روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند
نوشته بود :
کودک شما کودن است از فردا اورا به مدرسه راه نمی دهیم
ادیسون ساعتها گریست
ودر خاطراتش نوشت :
توماس آلوا ادیسون
کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد
به افتخار فرشته های روی زمین 💝🎁مادران🎁💝
کودکی به پدرش گفت: «پدر دیروز سر چارراه حاجی فیروز رو دیدم
بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر،من خیلی از او خوشم آمد،نه به خاطر
اینکه ادا در می آورد و می رقصید،به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود …»
از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند …
پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !
پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .
پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..
بیاییم با هم عهد بندیم از این پس:
هر فرد زحمتکشی میبینیم اون رو به عنوان فرشته ای که پشتوانه محکم فرزندانش است, احترام کنیم: این فرشته شاید:
یک کارگر ساده باشد
یک کارگر شهرداری باشد
یک دستفروش باشد
یک پرستار باشد
و هر چه که هست یک فرشته هست
سوال اول فیزیک:
دختری به جرم 45 kg از کلیپسی به 3kg جرم آویزان است. اگر این کلیپس حرکت دختر را 40 درصد کاهش دهد سرعت متوسط او را حساب کنید.
سوال اول دین و زندگی:
دختری که از کلیپس استفاده می کند در طبقه ی چندم جهنم قرار خواهد گرفت؟
سوال اول زیست:
یک کلیپس چه ضررهایی به موها و گردش خون سر خواهد رساند؟
سوال اول ریاضی:
مساحت کلیپسی گرد مانند به شعاع 10cm را حساب کنید
سوال اول شیمی:
اگر یه کلیپس با عدد اتمی 18 داشته باشیم چه یونی خواهد ساخت؟
زبان خارجه:
why mary like kelips ?
ادبیات:
کلیپس گم گشته باز آید به دوران غم مخور!
مصرع بالا از چه شاعریست؟
سوال عربی:
*الکلیپس* معرفه است یا نکره؟
با چند تا از رفیقام سوار تاکسی بودیم که راننده ی تاکسی برای اینکه ما رو نصیحت کنه که در این سنین جوانی مواظب خودتون باشید ، گفت : بیست سی سال قبل وقتی که 18 سالم بود ، توی محلمون یک زن خراب زندگی می کرد که شوهر هم داشت . یه بار وسوسه شدم که باهاش رابطه داشته باشم .
یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا : من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن
میدونی چرا خانم ها کمتر فوتبال بازی می کنند؟
چون کمتر پیش میاد که یازده تا خانم راضی بشن همزمان یه جور لباس بپوشن
یادت باشه دست نیافتنی ها تا ابد دوست داشتنی اند.......
زرنگ استکانه که از همه لب گرفته!
زرنگ لحافه که رو همه خوابیده!
زرنگ شیلنگ توالته که مال همه رو دیده!
زرنگ قاشقه که تو دهن همه گذاشته!
زرنگ سماوره که دست به کمر وایستاده همه آبشو میخورن.......
تا زمانیکه به عمق واقعی انسانها پی نبرده ای
دوستشان نداشته باش
زیرا عمیقترین زخمها زخم خنجر کسی است
که با تمام وجود دوستش داشتی
به خاطر اشک مادرم توبه کردم
به سلامتی همه مادرا
پاسخم داد: در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است.
پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم:
راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد
مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!
حکــــم اعــدام بود …
دادســتان گفت:
صـــبر کنید آقــای زنــــدانــی این چــــه کـــاریست !؟؟
زنــدانی خـــنده ای کــرد و گفت :
بیچـــاره طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم ،
ولی آدم ها !!!!! بدجـــور زمــینــم زدن !……
دختر ۵ سالهای از برادرش پرسید :معنی عشق چیست ؟؟
برادرش جواب داد :
عشق یعنی تو هر روز شكلات من را ، از كوله پشتی مدرسهام بر میداری ،
و من هر روز بازهم شكلاتم را همانجا میگذارم…
تلفن زنگ زد و خانم تلفنچی گوشی را برداشت و گفت : “واحد خدمات عمومی، بفرمائید.”
شخصی که تلفن کرده بود ساکت باقی ماند. خانم تلفنچی دوباره گفت : “واحد خدمات عمومی،
بفرمائید.” اما جوابی نیامد و وقتی می خواست گوشی را بگذارد صدای زنی را شنید که گفت : “آه،
پس آنجا واحد خدمات عمومی است. معذرت می خواهم، من این شماره را در جیب شوهرم پیدا
کردم اما نمی دانستم مال چه کسی است”
فکرش را بکنید که اگر تلفنچی بجای گفتن “واحد خدمات عمومی” گفته بود “الو” چه اتفاقی می افتاد!
نتیجه:
در هر رابطه ای اعتماد بسیار با اهمیت است. وقتی اعتماد از بین برود رابطه به پایان خواهد
رسید .فقدان اعتماد به سوء ظن می انجامد، سوء ظن باعث خشم و عصبانیت میشود ، خشم باعث
دشمنی می شود و این دشمنی منجر به جدائی.
بــابــام اس فــرسـتاده: هــلـو، ســاعت ۷ دم در حــاضر بــاش مــیـام دنـبالـت!!!
مــنــم فــکـر کـردم ازش سوتی گــرفـتم جــو گـرفـت جواب دادم:
بــاشـه شــفـتـالـوی مـن ,مـانـتـو خـوشـگـلمـو میـپـوشـم مـیـام عـجـیـجـم!!!
بــعد بـابـام جـواب داد:
احمق بیــشــعـور, هـلـو یـعـنی سـلام ,آخـه تـو کـی میخوای آدم شی ؟؟؟
۲۰ سالت شد آدم نشدی,مــن چـه گـنـاهـی کـردم کـه تو پــسـرمـی؟؟؟
واعظي در بالاي منبر هنگام دعا كردن گفت هر چه مشروب خور است نابود كن.هرچه رشوه گير است ذليل كن.هر چه قمار باز است رسوا كن. از قضا حاكم وقت تمام اين عيب ها را دارا بوده است.براي واعظ پيغام مي فرستد كه شما هر چه فاسق است نفرين مي كنيد لااقل مرا استثناء كنيد كه به عذاب الهي دچار نشوم! واعظ قبول كرد.فرداي آن روز واعظ هنگام دعا كردن گفت پروردگارا! هرچه مشروب خور است غير از جناب حاكم همه را نابود كن.هر چه رشوه گير است غير از جناب حاكم همه را ذليل كن هرچه قمار باز است غير از جناب حاكم همه را رسوا كن.براي حاكم خبر آوردند كه چه نشسته اي كه آبرويت رفت و واعظ بالاي منبر چنين عباراتي را گفته است!حاكم فورا براي واعظ پيغام فرستاد ديگر استثناء قائل مشو همه را از دم بگو.
ﺷﻮﻫﺮﯼ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﮐﺮﺩ:
ﺳﻼﻡ . ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺎﻡ ﺧﻮﻧﻪ. ﻟﻄﻔﺎً ﻫﻤﻪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﮐﺜﯿﻒ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺑﺸﻮﺭ
ﻭ ﻏﺬﺍﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﻡ ﺭﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻦ.
ﻭﻟﯽ ﭘﺎﺳﺨﯽ ﻧﯿﻮﻣﺪ!
ﭘﯿﺎﻣﮏ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ:
ﺭﺍﺳﺘﯽ! ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﮐﻪ ﺣﻘﻮﻗﻢ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺁﺧﺮ ﻣﺎﻩ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﺕ ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺨﺮﻡ.
ﻫﻤﺴﺮ:
ﻭﺍﯼ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ! ﻭﺍﻗﻌﺎً؟
ﺷﻮﻫﺮ :
ﻧﻪ، ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺸﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﻐﺎﻡ ﺍﻭﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺳﯿﺪﻩ !
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و
گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، میتونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلاتها
خجالت می کشه گفت: “دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار”
دخترک پاسخ داد: “عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی شه شما بهم بدین؟”
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!