مادر شهید
زن دیگر پیر شده بود ولی هنوز عادت داشت قبل از غروب ، در خانه را باز کند و
نگاهش را به ته کوچه بیندازد. همسایه ها دیگر عادت داشتند ، می دانستند
هرچه به پیرزن بگویند پسرش بر نمی گردد باور نمی کند. آن روز پیرزن در خانه
را باز کرد ، پسرش را دید ، لبخندی زد و با او رفت ؛ فردا صبح همسایه ها
جنازه پیرزن را در کوچه ی شهید تشییع کردند.
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 21:31 توسط مجید
|